این کلیپ مربوط میشه به سخنرانی " حسن محمدی " درباره معجزه کلمات در زندگی
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:39 توسط nasrin
|
یادمه وقتی بچه بودم ، هر وقت خیلی عرصه بر من تنگ می شد ، طوری که واقعاً حس می کردم در بن بست قرار گرفتم و راهی برای خروج از بحران روحی ندارم ، یه لحظه به خودم می گفتم : مگه شب روز نمیشه ، و روز هم بالاخره شب میشه ، پس اینم تموم میشه . و همین چند جمله که در این وقتا مونسم می شد ، گویی آبی بود بر آتش ، و آرام آرام می شدم . عمری گذشته و من خیلی وقتا ،بخصوص وقتی خیلی ناراحتم ،دلم می خواد با همان احساس کودکی این جملات را بگم و آرام شوم . کاش یک بار تو این سن و سال، بتونم دقیقاً اون حس و اون حالت را درک کنم.
"مگر شب ، روز نمیشه ؟!، مگر روز شب نمیشه ،؟!
پس اینم تموم میشه "
و بعد از اون دنیایی از آرامش .
آیا این اعجاز بود ؟ جادویی در این کلمات بود ؟ و...؟؟؟. نمی دونم . فقط می دونم که وقتی این کلمات را می گفتم از بار هر غمی آزاد می شدم، بی آنکه کسی از آدمیان این را به من آموخته باشد ...و بدانم که چطور چنین معجزه می کند .( موهبتی بود ، موهبت ) گابریل گارسیا مارکز ( نویسنده معروف کلمبیایی )